خرید بک لینک

"هزارپایی، اما هزار پا نداری

تن تو بندبنده، شبیه یک قطاری

قشنگ و نرم و آرام همیشه میروی راه

برای اینکه داری تو چند پای کوتاه

هنوز جای پایت به روی ماسه پیداست

شبیه راهآهن دو خط صاف و زیباست

تو میروی گمانم به سوی ایستگاهت

که تا کُنی در آنجا، کمی هم استراحت"

*شرح و تفسیر شعر:

-هزارپایی، اما هزار پا نداریتن/تو بندبنده، شبیه یک قطاری:

هزار پا نماد انسانی است که در کثرات گرفتار شده است. اما این کثرت در خودش به وحدت بر می گردد. همان کثرت در وحدت و وحدت در کثرت. بنابر این میگوید تو هزار پا هستی اما هزار پا نداری. یعنی وقتی غرق کثرات شدی خود کثرات تناقض دارد در خودش. در عین اینکه هزار پا هستی اما تعداد پا هایت هزار تا نیست.

در مصرع بعدی می گوید اصلا تن تو که کنایه از بعد مادی و ظلمانی وجود انسان است، دیگر بند بند شده است. یعنی یک گسستگی و جدایی در وجود تو رسوخ کرده است. و کار به آنجا رسیده که هویت انسان استحاله شده و کارش به جایی رسیده که از انسان بودن خارج گشته و شبیه قطار شده است. قطار در اینجا موجودی بی جان است که سفت و سخت و سرد است و هیچ روح و هیچ رشد تعالی در زندگی اش ندارد.

-قشنگ و نرم و آرام همیشه میروی راه/ برای اینکه داری تو چند پای کوتاه:

در بیت بعد می گوید همیشه زیبا و با آرامش راه می روی. این همان سیر از کثرت به وحدت است که انسان بر اساس فطرت الهی اش زیبا و با طمانینه سیر و سلوک می کند به سوی حق.

اما در مصرع بعدی دلیل اینکه سالک می تواند زیبا و آرام سلوک کند را توضیح می دهد. می گوید برای اینکه تو پاهایت کوتاه است، می توانی زیبا و آرام راه بروی. که اشاره دارد به اینکه انسان اگر زیاد در کثرات عرق نشود یعنی پاهایش کوتاه باشد، می تواند در سلوک موفق باشد. اما اگر این هزار پا، پاهای بزرگی داشت دیگر در گِل کثرات فرو می رفت و نمی توانست زیبا و ارام طی طریق کند.

-هنوز جای پایت به روی ماسه پیداست/ شبیه راهآهن دو خط صاف و زیباست:

در بیت بعدی مسیر سیر و سلوک این انسان سالک، از دید مرشد و پیر بررسی میشود. می فرماید جای پای تو روی ماسه های این عالم پیداست. یعنی گذشتهء تو و سیر و سلوک تو پیش چشم مرشد الهی آشکار است و چیزی از نظر او مخفی نیست.

در مصرع دوم می گوید این سیر و سلوک تو، زیباست. چون در طریق به سوی حق، هر چیزی که برای سالک پیش بیاید زیباست. و خیر و صلاح اوست.

اما این مسیر، برای انسان سالک در روزگار ما از راه آهن که نماد تکنولوژی و دوری و تباهی انسان مدرن است می گذرد. لذا می فرماید این مسیر سلوک تو شبیه راه آهن است اما در عین حال زیباست. پس می توان از دل همین کثرات و ظلمات حرکت کرد و به نور وحدت رسید.

-تو میروی گمانم به سوی ایستگاهت/ که تا کُنی در آنجا، کمی هم استراحت

در بیت بعدی می گوید من گمان می کنم تو به سوی ایستگاهت بروی. چرا مرشد می گوید گمان دارم؟ چون انسان موجودی مختار است. یعنی ممکن است به سمت ایستگاه حقیقت برود ممکن است به بیراهه برود.

در مصرع دوم می گوید تو وقتی به ایستگاه حقیقی عالم رسیدی می توانی حقیقتا استراحت کنی. که همان وصال به محبوب است که انسان طعم حقیقی رهایی و آرامش و راحتی را آنجا می چشد.

والسلام

برچسب: نویسنده: باربد اسدیان تاريخ: پنجشنبه 11 آذر 1395 ساعت: 20:14

صفحه بندی