فیلم داستانک های قطار واری است که واگن، پشت واگن از راه می رسند. و با شروع یک داستانک، داستانک قبلی تمام می شود.
-یک کمدی لذیذ و محترم و گاه فراموش ناشدنی!
-شخصیت ها و اتفاقات، خوابگرد وار اند. و این یکی از خصیصه های سوررئالیسم است.
-پایان بندی فیلم که با دستگیری بازرس در مقبره ی خانوادگی همراه بود، کمی عجولانه به نظر می رسید.
-در تمام فیلم مدام نام فیلم را در ذهن مرور می کردم و ذهنم را وادار می کردم سایه ای از نام فیلم را در همه صحنه ها ببینم. کاش می شد بی اطلاع از نام فیلم تماشایش کنم. می خواهم ادعا کنم نام فیلم کمی فیلسوفانه و دهان پر کن و جاه طلبانه بود و شاید نقطه ضعف فیلم بود.
از پایان، و نام فیلم به عنوان ضعف های فیلم که بگذریم؛
برخی ایده های سوررئال و در عین حال کمدیِ این فیلم بسیار ناب بود. و هر کدام می توانند ذهن و تخیل را پرواز بدهند و در کمال هنرمندی کنار هم جمع شدند.
مثل سکانس های: توالت فرنگی هایی که صندلی ناهار خوری بودند و گم شدن دختر بچه در مدرسه، دادگاه مرد قاتل، اتاق مرد بیمار در اول فیلم و آن عکس هایی که غریبه ای در پارک به بچه ها می دهد!
در میان مجموعه آثار لوئیس بونوئل قطعا فیلم شبح آزادی جزء 5 فیلم برتر او هستند.

