"آهان این یک فیلم انگل است!"
وقتی پای فیلم انگل می نشینی از همان دقایق اول سوالی برایت ایجاد می شود که در پایان فیلم نه تنها پاسخی نمی گیرد بلکه در کنار انبوه دیگری از آن سوالات بی پاسخ رهایت می کند.
اولین سوال شاید این باشد. آیا ما قرار است شاهد ادامه ی زندگی گذشته ی یک خانواده ی فقیر و دست و پا بسته باشیم؟
پاسخی که فیلم به ما می دهد غیر منتظرانه است. قرار است بطور ناگهانی همه ی افراد خانواده، زبر و زرنگ شوند!
چرا تا حالا نشده بودند؟
تنها جواب احتمالی این می تواند باشد که به یمن آن تکه سنگ جادویی قرار است خیلی چیزها تغییر کند.
اما آن تکه سنگ قرار است چکار کند؟ قرار است صرفا پسر خانواده را در معرض یک فرصت استثنایی قرار دهد تا بتواند خودش را بکشد بالا؟
نه ظاهرا تکه سنگ خاصیتش بیشتر از این حرفها ست. قرار است حتی الگوی تصمیم گیری و تیپ شخصیتی پسر و سایر اعضای خانواده اش را هم عوض کند.
فیلمساز اطلاعات روشنی از وضعیت گذشته ی این خانواده نمی دهد. چقدر قبلا زبر و زرنگ بازی در می آورند؟ چقدر فرصت طلبی داشتند؟ خانواده ای با این درجه مهارت در وانمود سازی و تقلب! و این ضریب هوشی، تا الان چرا لنگ بودند؟
فیلم و فیلم ساز که جوابی ندارند اما ما باید سعی کنیم نقش یک بیننده ی خوب و مثبت را بازی کنیم و همه چیز را به آن تکه سنگ ربط بدهیم.
پس اگر آن تکه سنگ تا این حد در زیر و رو کردن تمام ابعاد وجودی یک خانواده می تواند موثر باشد آیا می توان در باره ی اعمال آنها قضاوتی اخلاقی داشته باشیم؟
قضاوت های اخلاقی بدون در نظر گرفتن خاستگاه تصمیم ها و گذشته ی اشخاص و داشته ها و نداشته هایشان سخت و یا ناممکن می شود.
اینجاست که تصمیم می گیری فیلم را یک اثر صرفا سرگرم کننده ببینی نه یک تحلیل رگ و ریشه دار اخلاقی و اجتماعی.
غیر منطقی بودن روند و روال اتفاقات جنبه ی فیلمیک بودن انگل را بیشتر از هر چیز جلوی چشم می آورد و این صدا در درونت خطابت می کند که: بیننده ی خوبی باش! داری یک فیلم تماشا می کنی بیش از حد فکر نکن و بیش از حد گیر نده!
منطق گریز بودن به هیچ وجه مذموم نیست و لزومی ندارد روند وقایع یک فیلم منطقی باشد.
چرا که منطق تنها خواستگاه تصمیمات انسانی نیست. بنابر این پس زمینه ی رفتار ها و تصمیم های ما می تواند احساس و یا میل باشد. می تواند پیروی از الگوهای از پیش تعیین شده ی اجتماعی و طبقاتی و جنسیتی باشد. اما آیا شخصیت های انگل صرف نظر از منطق، از نظر احساسی و الگویی قابل توجیه و فهم بودند؟
برای درک چرایی رفتار خانم ثروتمند خانه باید به خودت پیشنهاد بدهی وقتی فیلساز فیلمی ساخته و شخصیتی را به تو معرفی می کند، درباره اش فکر نکن. آن را همین طور بپذیر چون حتما او بهتر می داند چکار دارد می کند و اگر نیاز به فکر کردن داری بهتر است به پیام اصلی فیلم که در یک کلمه در نام فیلم به تو حالی شده بچسبی! به این فکر کن که اینها انگل اند. و خانواده ی ثروتمند باید ساده لوح باشند تا فیلم بتواند داستان انگل بودن این چند نفر را بهتر برایت بگوید.
چرا باید بپذیرم که شوهر خدمت کار قبلی چهار سال می توانسته در زیر زمین زندگی کند بدون اینکه کسی بویی ببرد؟ چون در توضیح و معرفی فیلم آمده که فیلمی تخیلی است.
چرا باید بپذیرم وقتی دو خانواده ی انگل با هم روبرو می شوند باید اینطور به جان هم بیفتند و یکدیگر را تکه تکه کنند؟ چون به من گفته شده این فیلمی ترسناک هم هست.
چرا باید بپذیرم وقتی خانواده ی ثرتمند قرار است 8 دقیقه دیگر برسند آن صحرای محشر می تواند ظرف 8 دقیقه به همان خانه ی لوس و لوکس قدیمی مبدل شود؟
چون گفته اند فیلم قرار است طنز هم باشد.
چرا؟ چون قرار است!
فیملیک بودن یک فیلم اصلا بد نیست. اما اگر قرار باشد همه سوالات ما را ژانر اثر یا مدیوم اش جواب بدهد یعنی با یک اثر انگل! روبرو هستیم.
تنها چیزی که درباره اش شکی ندارم اینست که فیلمساز به خوبی در باره ی پدیده ی انگل بودن فکر کرده است. بنا بر این به خوبی می داند چطور به مدیوم سینما بچسبد و نقایص خودش را پشت تاریخ صد و چند ساله ی این مدیوم مخفی کند. می داند مخاطب سینما چه درک و تعریفی نازلی از ژانر دارد و می تواند با سر خوردن میان چند ژانر برای لاپوشانی یک شعار گل درشت و شخصیت های مترسکی، از غول های بزرگ ژانر وحشت و فانتزی و طنز، به زور اعتبار و آبرو کسب کند.
پس قرار دادی که فیلمساز با خودش داشته این بوده که ما هم به اندازه ی خانواده ی ثروتمند فیلمش ساده لوح باشیم و مستاصل و فیلم ندیده!
و سطحی بودن و غیر هنری بودن کارش را به این خاطر که مبادا عیش مان منقص شود نادیده بگیریم.
به هر حال ما نیاز داریم فیلم ببینیم. نیاز داریم بهانه ای برای توهم تفکر داشته باشیم. نیاز داریم خیال کنیم با استعاره ها و سمبل هایی طرفیم که خیلی عمیق اند و دست فیلمساز درد نکند که ما را در پیشگاه چنین جهانی نشانده است.
نیاز داریم بد بینی و ناراحتی هایمان را در جایی فرافکنی کنیم و توهم آگاهی پیدا کنیم! در جواب هر سوالی بگوییم:
-"آهان! اینها یک مشت انگل اند!"
منتقدان هم نیاز دارند یک فیلم سر دستی جلویشان بگذارند و تمام تئوری هایی که لای کتابها سیخ شان می زده را سر هم کنند که امرار معاش کنند.
نه فقط اسم این فیلم و نه فقط خود این فیلم بلکه مکانیسمی که برای خواننده و بیننده و منتقد ایجاد می کند، انگلی است.
ممنون از چنین پرفورمنس اثر گذاری!
برچسب:
نویسنده: باربد اسدیان